أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

259

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ميوهء او به شكل سبوهاست « 1 » مقاتل گفت : يك برگ او همهء دنيا را سايه كند ميوهء او و بار او انواع حلىّ و حلل است ، و همه لون از ألوان ميوه برو باشد ، و اگر سوارى نيك رو بر اسبى نشيند و خواهد كه گرد ساق او بگردد پير شود و عمرش برسد و آن بنرسد « 2 » و در مسائل عبد اللّه سلام « 3 » است كه رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد از وصف [ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ] گفت : درختى است در آسمان هفتم ؛ برواند « 4 » هزار هزار شاخ است ، بر هر شاخىاند

--> ( 1 ) - در غالب نسخ « به شكل قلّها » در منتهى الارب ضمن معانى « قلّه » ( بالضمّ ) گفته : « خم بزرگ يا سبوى بزرگ يا عامّ است يا سبوى سفالين و كوزهء خرد ؛ ضدّ » . و نصّ عبارت روايت بنابر آنچه در تفسير « الدرّ المنثور » است اين است ( ج 5 ؛ ص 127 ؛ س 34 ) : « و أخرج ابن جرير و الحاكم و صحّحه و ابن مردويه عن اسماء بنت ابى بكر سمعت النبىّ ( ص ) يصف سدرة المنتهى قال يسير الراكب فى الفنن منها مائة سنة يستظلّ بالفنن منها مائة راكب فيها فراش من ذهب كأن ثمرها القلال » چنان كه ملاحظه مىشود ميان اين متن و ترجمه اختلاف بسيار است پس شايد عبارت متن ترجمهء روايتى ديگر است كه منطبق با عبارت متن مىباشد و يا اشتباهى در ترجمهء روايت به كار رفته است فتتبّع حتى يتّضح لك جليّة الحال . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « نبرسد » و در بعضى ديگر : « به او نرسد » و لفظ « برسد » يعنى تمام مىشود . ( 3 ) - فيروز آبادى در مادّهء « س ل م » گفته : « و كسحاب عبد اللّه بن سلام الحبر » و زبيدى آن را چنين شرح كرده : « هو الحبر الاسرائيلىّ من بنى قينقاع و هم من ولد يوسف ( ع ) و كان اسمه فى الجاهليّة « الحصين » فغيّر و كان حليفا للانصار و ولداه يوسف بن عبد اللّه أجلسه النبىّ ( ص ) فى حجره و مسح رأسه و سمّاه و محمّد بن عبد اللّه له رؤية و رواية ، و حفيده حمزة بن يوسف بن عبد اللّه روى عن أبيه و ولده محمّد بن حمزة روى عنه الوليد بن مسلم » و نيز زبيدى در مستدرك ما فات الفيروز آبادى گفته : « و قال المبرّد : ليس فى العرب [ سلام ] مخفّف إلّا والد عبد اللّه بن سلام و سلام بن أبى الحقيق ؛ قال ابن الصلاح : و زاد غيره سلام بن شكم ، خمّار كان فى الجاهليّة و المعروف فيه التشديد ( تا آخر بيانات او ) » ؛ طالب تفصيل بأسد الغابه و نظائر آن مراجعه كند . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « [ اند ] بر وزن و معنى [ چند ] است و بمعنى چندان و چندين باشد و شمار مجهول هم هست از سه تا نه و آن را به عربى [ نيّف ] و [ بضع ] خوانند بعضى گويند : موازى پانصد قرن است كه عبارت از پانصد هزار سال باشد و [ اندك ] تصغير [ اند ] است و نام درختى است كه آن را به عربى سوس خوانند و اصل السوس بيخ درخت [ اند ] است » .